<-BlogTitle->

.:: محل تبليغات شما ::.
 

مسنر؛ مشهورترین کوه نورد دنیا

  • دسته بندی:

مسنر ؛ مشهورترین کوه نورد دنیا

مشهورترین کوهنورد امروز جهان یعنی راینهولد مسنر اولین قله های اطراف محل زندگی اش را در پنج سالگی فتح کرد. مسنر متولد 1948 است در جنوب تیرول در اتریش همان جایی که فاصله چندانی با ایتالیا ندارد و در محاصره کوه های الپ قرار دارد. دوران نوجوانی راینهولد در مکاشفه طبیعت پیرامونش گذشت همان طبیعتی که با سپیدی برف و خشونت صخره ها در هم امیخته بود و به مرور به خانواده مسنر یاد داده بود که مثل سنگ سخت و مثل درخت انعطاف پذیر باشند. در اغاز دوران جوانی راینهولد و برادرش گونتر صعود خود را به قلل معروف منطقه زندگیشان شروع کردند. انها به سرعت تبدیل به کوهنوردان ورزیده ای شدند که می توانستند از هر مانع سخت طبیعی بگذرند چرا که سخت کوشی را از طبیعت الهام گرفته بودند. در 20 سالگی راینهولد به تمام ارزوهایش در فتح قلل الپ غربی رسیده بود و ارام ارام فلسفه و نگرش خاص او به کوهنوردی نیز شکل می گرفت.

راینهولد مسنر ( برترین کوهنورد جهان - ارش رهبر )  (راینهولد مسنر)

http://www.hindu.com/2005/10/23/images/2005102301081801.jpg 

 کوهنوردی همواره چیزی بیشتر از یک ورزش به حساب می اید چیزی فراتر از یک ریاضت جسمی . انچه که در بطن این ورزش نهفته است احساس به مبارزه طلبیدن طبیعت است . طبیعتی که در مقابل ان انسان احساسی جزحقارت نخواهد داشت . اما با تحمل ناملایمات طبیعت در کوههای استوار انسان به مرتبه ای از ارامش روحی و جسمی دست می یابد که قابل وصف نیست . در واقع این بالارفتن حاصل سخت کوشی و موفقیت است و ان احساس نزدیکی به خالق این طبیعت است . انسان اولیه هزاران سال پیش از دامنه کوه ها و غارها به دروازه تمدن رسید و حال پس از گذشت قرن ها باز به کوه ها باز می گردد تا با عبور از مرزهای ناممکن سال های دور ثابت کند که می تواند خود را با سخت ترین شرایط طبیعی نیز وفق دهد . قله کوه های بلند جهان جایی است که در ان امکان زندگی برای هیچ موجودی نیست اما گاهی کوه متروک سنگینی اج های تیز پوتین های انسان را روی دوش برفی اش احساس می کند . انسانی که با تمام حقارتش کوه هایی سر به فلک کشیده را به چالش کشیده . مشهورترین کوهنورد امروز جهان یعنی راینهولد مسنر اولین قله های اطراف محل زندگی اش را در پنج سالگی فتح کرد . مسنر متولد 1948 است در جنوب تیرول در اتریش همان جایی که فاصله چندانی با ایتالیا ندارد و در محاصره کوه های الپ قرار دارد . دوران نوجوانی راینهولد در مکاشفه طبیعت پیرامونش گذشت همان طبیعتی که با سپیدی برف و خشونت صخره ها در هم امیخته بود و به مرور به خانواده مسنر یاد داده بود که مثل سنگ سخت و مثل درخت انعطاف پذیر باشند . در اغاز دوران جوانی راینهولد و برادرش گونتر صعود خود را به قلل معروف منطقه زندگیشان شروع کردند . انها به سرعت تبدیل به کوهنوردان ورزیده ای شدند که می توانستند از هر مانع سخت طبیعی بگذرند چرا که سخت کوشی را از طبیعت الهام گرفته بودند. در 20 سالگی راینهولد به تمام ارزوهایش در فتح قلل الپ غربی رسیده بود و ارام ارام فلسفه و نگرش خاص او به کوهنوردی نیز شکل می گرفت .

 اما طبیعت قله های مرتفع زودتر از موعد خشونت خود را به گونتر نشان داد . گونتر به همراه چند نفر دیگر در دامنه های کوه های روپال و در چادرهایشان مشغول تعیین نقشه صعود بودند که ناگهان بهمن سهمگین و رعداسایی از ارتفاعات بالاتر سرازیر شد و گونتر و همراهانش را به زیر خروارها برف و یخ فرو برد. مرگ گونتر در دامنه های هیمالیا خاطره ای غم انگیز و دهشتناک را برای راینهولد باقی گذاشت . خاطره ای که به راینهولد انگیزه بیشتری برای غلبه بر مرتفع ترین بلندی های جهان می داد در حالی که می توانست باعث ترس مسنر و حذر از صعود به هیمالیا باشد . گونتر اولین نفر از خانواده مسنر بود که به دامنه های هیمالیا حمله می برد وچه پایان غم انگیزی نصیب او شد . راینهولد با اینکه مربی و مشوق بزرگی را از دست داده بود خیلی زود درصدد ادامه راه نیمه تمام برادرش برامد . هدف او چیزی نبود جز فتح قله اورست بلندترین قله جهان . راینهولد به زودی به هدف برادر فقیدش دست یافت . بالاخره پای یکی از افراد خانواده مسنر به بالاترین نقطه زمین رسید و جالب تر انکه راینهولد مدتی را بدون کپسول و ماسک اکسیژن سپری کرد . کاری که فقط یک نفر قبل از او انجام داده بود . سر ادموند هیلاری اولین فاتح اورست تنها کسی بود که در فشار بسیار اندک هوای قله اورست جرات برداشتن ماسک اکسیژن را پیدا کرده بود . راینهولد بر بلندای منطقه نانگا پربت نپال ایستاد و احساس کرد که دیگر برتر و بالاتر از او نیست . فتح اورست به او انرژی بیشتری داد تا دیگر قله های معروف هیمالیا را نیز فتح کند . دیری نگذشت که 14 قله بالای هشت هزار مترزیر پای مسنر قرار گرفت و او به عنوان یکی از اسطوره های کوهنوردی جهان معرفی شد . مسنر پس از این فتح بزرگ گفت : (( دور از دلمشغولی ها و روزمرگی های مردم شهرها در قله های مرتفع کوه هاست که ارامش پیدا می کنم . برای من صعود اورست رؤیایی دست نیافتنی بود اما حالا همه چیز برایم ممکن است . )) مسنر در فتح قله های گاشر بروم و K2 همراه ورزیده ای به نام هانس کامر لندر داشت که در افتخارات مسنر همراه و همگام او بود . ان دو به شیوه خاصی کوه پیمایی می کردند که در واقع بوجود اورنده ان خود مسنر بود . راینهولد از سال 1975 روش منحصر به فردی را برای فتح قله ها پیش گرفت که تا ان روز انجام نمی شد . او و همراهش پیتر هابلر اعلام کردند که قصد دارند با روش الپاین - روشی که نامش از کوه های الپ گرفته شده بود - به قله های بالای هشت هزار متر حمله کنند . شیوه بالارفتن انها بسیار جالب و در عین حال خطرناک بود . مسنر و هابلر بدون استفاده از باربر کوهنوردی می کردند . انها تمام وسایل خود را شخصا به دوش می کشیدند و حتی برای بالارفتن از کوه نیازی به برنامه ریزی نمی دیدند . این در حالی بود که قواعد کوهنوردی در ان روزها این بود که گروه کوهنوردی معمولا عده ای از باربران - که اصطلاحا شرپا خوانده می شدند - چالاک و ورزیده را استخدام می کردند و از مدت ها قبل نیز مسیر مشخص را انتخاب کرده و ان را اماده می کردند و پس از ان صعود اغاز می شد . اما مسنر و هابلر صعودشان دونفره بود و به طور تصادفی از دامنه کوه یک مسیر را انتخاب می کردند . انها در پای قله کوله پشتی های بزرگی را حمل می کردند و به تدریج بارهای اضافی را در مسیر باقی می گذاشتند تا برای برگشت اب و غذای لازم را در اختیار داشته باشند . ریسک بزرگ انها هم این بود که از ماسک اکسیژن استفاده نمی کردند . به مرور با بالارفتن از دامنه های قله بار انها سبک تر می شد و هنگام رسیدن به قله تقریبا هیچ چیزی همراه انها نبود . انها مدت کوتاهی را روی قله می ماندند و پس از ان به سرعت راه بازگشت را پیش می گرفتند . در مسیر بازگشت با استفاده از اذوقه ای که سر راه باقی گذاشته بودند سبک بال به سوی دره پیش می رفتند . مسنر با این روش دومین فاتح اورست لقب گرفت و به اسطوره ای جاودان در تاریخ کوهنوردی بدل شد . در واقع شیوه متهورانه مسنر برای فتح قله های فراتر از هشت هزار متر ان قدر مشکل و خطرناک بود که هنوز هم کسی جرات استفاده از این روش برای بالارفتن از کوههای سر به فلک کشیده را ندارد . ضمنا مسنر یک کار بزرگ هم انجام داد که در نوع خود بی نظیر است . او تنها کسی است که توانسته به صورت تنها و انفرادی به اورست و نانگا پربت صعود کند . حتی این روزها نیز با وجود پیشرفت تکنولوژی مربوط به ادوات کوهنوردی هیچ کس ریسک تنها به کوه رفتن را نمی پذیرد . زیرا کوهنوردی اصولا ورزشی است که باید با کمک افراد به هم صورت بگیرد . مسنر جدا از صعود انفرادی به هیمالیا فصل بسیار سختی را نیز برای صعود انتخاب کرد . صعود در فصل تابستان به هیمالیا با وجود وزیدن بادهای موسمی و باران زای معروف به (( مانسون )) اقدام بسیار متهورانه و شبیه خودکشی بود . در این فصل برف های انباشته شده روی هیمالیا سست تر از فصل های دیگر است و احتمال سقوط بهمن نیز زیاد است . علاوه بر این بادهای موسمی اقیانوس هند نیز در دامنه های هیمالیا تبدیل به کولاک شدید می شود . اما مسنر از یک بابت دیگر نیز شهرت یافته است . او از معدود انسان های مغربی است که مدعی دیدن ((یتی)) (Yeti) در هیمالیاست . مسنر ادعا کرده که تاکنون دوبار یتی را رؤیت کرده که دومین مرتبه ان در حین صعود به قله مشهور کاراکوروم رخ داده است . یتی موجودی افسانه ای است که در فرهنگ مردم نپال و به طور کلی منطقه هیمالیا نگهبان کوه هاست . هر چند هنوز بسیاری از مردم دنیا وجود او را خیالی بیش نمی دانند اما نپالی ها و البته مسنر عقیده دارند یتی وجود دارد . مسنر در توصیف یتی گفته است که او شباهت زیادی به خرس ها دارد و با موهای بلندی که روی تمام بدنش روییده روی دو پا راه می رود . ابعاد جسمانی یتی با غولهای افسانه های شرقی مطابقت دارد و از دید مردم نپال یتی سه برابر بزرگ ترین خرس ها جثه دارد . فارغ از ادعاهای مسنر در مورد قله نوردی هایش باید به نکته جالب دیگری نیز اشاره کرد . شاید باور این نکته برای مردم عادی سخت باشد که مسنر از مجوع 20 انگشت دست و پایش کمتر از پنج انگشت سالم و کامل دارد . در واقع 16 انگشت او یا ناقص هستند یا کاملا قطع شده اند . دلیل ان هم تحمل سرمای استخوان سوز در ارتفاعات بالای هفت هزار متر است . مسنر در این مورد می گوید : (( از دست دادن چند انگشت در برابر افتخاراتی که من به دست اورده ام هیچ اهمیتی ندارد . البته هنوز هم همان انگشتان ناقص برای من به خوبی کار می کنند . )) عده ای از مردم هم تصور می کردند پس از صعودهای پیاپی مسنر به ارتفاعات بدون استفاده از کپسول اکسیژن شش های او حتما از کار خواهند افتاد . فشار هوای کم ارتفاعات بالای هیمالیا و نشستن اب بر روی دیواره ریه می تواند هر انسانی را دچار ضایعات جبران ناپذیری کند . بدتر از ان تاثیر کمبود اکسیژن بر سلولهای مغزی است . شاید تغییر اخلاق مسنر طی سالهای پایانی ده هفتاد باعث شد تا دوست دارانش فکر کنند که کمبود اکسیژن بر سلول های مغزی او اثر گذاشته است . مسنر همچنان جاده شهرت را طی کرد و اوازه اش به سراسر جهان رسید . اما او انقدر شخصیت قوی و عجیبی داشت که تاثیر خاصی روی ادم های اطرافش می گذاشت . با این حال تاکید مسنر بر عقاید و رفتارهایش گاهی ازار دهنده به نظر می امد . مسنر معتقد بود که تمام ایده ها و کردارش درست است و همین لجاجت او باعث شد عده ای از ناکامی های او در دهه هفتاد ابراز خوشحالی کنند . البته همان موقع هم عده ای معتقد بودند که رفتار مسنر نشانه تحلیل رفتن سلول های مغزی او به خاطر کمبود اکسیژن است . راینهولد پس از مدتی با بدگمانی های مردم نیز مواجه شد که رفته رفته برای او تبدیل به بحران شد . پس از اینکه سه نفر از هم تیمی هایش در صعود به هیمالیا جانشان را از دست دادند هواداران او را به سنگدلی متهم کردند . مردم معتقد بودند که مسنر دوستانش را پس از مرگ رها می کند و به راهش ادامه می دهد . حتی یک بار پس از صعود به قله بسیار مشکل گاشر بروم به او لقب (( صعود کننده از روی جسدها )) دادند . این انتقادها همچنان ادامه داشت اما مسنر بر عقاید خود استوار بود . او و هانس کامرلندر در راه صعود به گاشربروم هم تیمی اتریشی شان را در همان دامنه کوه به خاک سپردند تا فرصت به دست امده برای فتح قله و شادمانی پس از ان از دست نرود . بررسی امار صعودها و فتوحات مسنر این نکته را در ذهن هر خواننده ای ایجاد می کند که قاعدتا او می بایست زودتر از این ها از بین می رفت . با این حال نیروی لایزال جسمانی روحیه پولادین و از همه مهم تر تقسیم صحیح انرژی باعث دوام او در دامنه های پرفراز و نشیب هیمالیا شده است . بقای مسنر مرهون تصمیم گیری های درست و شاید به عقیده بسیاری بی رحمانه اوست و همین نکته باعث شده تا مسنر از مهلکه های سخت جان سالم به در ببرد . با این ترتیب با اوصافی که در مورد مسنر به کار می رود پذیرفتن این که او در خانه اش ارام بگیرد بسیار سخت است . اما او در حال حاضر در منطقه ای به نام ژووال در دامنه های الپ در قلمرو ایتالیا زندگی می کند . اگرچه مسنر کمتر از سابق به صعود فکر می کند اما روحیه جستجوگر او همچنان با وی همراه است و صعودهای کوتاه مدت نیز عطش او را فرو می نشاند . مسنر در این سال ها بیشتر به فکر نگارش خاطراتش بوده و به فکر انتقال تجربه های گرانبهایش از شیب های تند و تیز هیمالیا به جوان ترها . او معتقد است پیرتر از انی است که به دیگران چیزی یاد بدهد . مسنر به غیر از صعودهای شگفت انگیز به قلل مرتفع جهان افتخارات عجیب دیگری نیز دارد . او در سال 1990 تونست برای اولین بار قطب جنوب را با پای پیاده طی کند این در حالی بود که او به عنوان اولین انسان به این مهم دست یافت هرچند این دومین تلاش او برای گذر از قطب جنوب به حساب می امد . او در اولین ازمایش نتوانست از از پهنای قاره جنوبگان بگذرد . در تابستان سال 2000 مسنر مجددا به فکر صعود به اورست افتاد . 30 سال از اولین صعود به مرتفع ترین نقطه زمین گذشته بود و مسنر با کوهی از تجربه و با همراهی برادر کوچک ترش هوبرت و تعدادی از دوستان برای صعودی دیگر ان هم در 53 سالگی اماده می شد . اما صعود ان ها تا دیواره مشهور نانگا بیشتر ادامه پیدا نکرد . این بار راینهولد دریافت که صعود در شرایط کولاک و باد شدید میسر نیست و به همین دلیل دستور بازگشت را صادر کرد . شاید هم دوست نداشت برادر و دوستانش را برای دومین بار از دست بدهد . در واقع او دوست نداشت که یکبار دیگر به عنوان (( صعود کننده از روی اجساد )) لقب بگیرد . گونتر استورم کوهنورد مشهور در مورد مسنر عقیده جالبی دارد : (( مسنر همیشه به خاطر موفقیت هایش مورد حسادت قرار گرفته اما این موفقیت های او نیست که باعث حسادت می شود بلکه روش صعود او حسادت برانگیز است . ))

منبع : وبلاگ کوه قاف

  • نوشته : روابط عمومی گروه کوهنوردی نارون
  • تاریخ: ٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
  • نظرات ()

  • narvangroup

    narvangroup

    http://narvangroup.persianblog.ir

    گروه کوه نوردی نارون گرگان

    گروه کوه نوردی نارون گرگان

    گروه کوه نوردی نارون گرگان

    گروه کوه نوردی نارون گرگان

    Blog